خرید بک لینک

اسم پدر من کوه است...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید!

زیرا آنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند؛ شما بهتر از آنها هستید...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

هر روز در هر سوی خانه،

می بینمت که میخندی!!!

گوئی یک میلیون سال از آخرین دیدارمان می گذرد !

و من یک میلیون سال پیرتر شده ام !

و انگار قرار نیست هیچ گاه این دوری به پایان برسد ...!

چند "روز" دیگر، چند " شب " دیگر باید صبر کنم ؟

چند " میلیون سال " دیگر ، بی تو ... ؟!

چیزی به مجنون شدنم نمانده است...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

در اتاقم را بسته ام،

و فکر می کنم

دنیا در پشت این درهای بسته و

پرده های کشیده،

چقدر تاریک است !

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

آن شب که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را تماشا می کرد …

آن شب که شب پره ها عاشــقـــانه تر نــــور را می جســـتند …!

و اتاقم سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !

دانستم؛

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

دردهای من ، جامه نیستند، تا ز تن در آورم ... چامه و چكامه نیستند، تا به رشته سخن در آورم ، نعره نیستند، تا، ز ،نای جان بر آورم ...دردهای من نگفتنی است ! در

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

شمعی در من می سوزد،

سکوتی لرزان در حریر آتش...

زمزمه ای پنهان در سایه های سکوت!

شمعی مدام در من می سوزد؛

من اما،
پشت پنجره های بی ستاره شب ،

به بازی خاکستر و باد می اندیشم

که پایان همه سوختن هاست...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

گفتم ببينمت،شايد كه از سرم ديوانگى رود!زان دم كه ديدمت،ديوانه تر شدم!!!با يك خيال خام،افتاده ام به داماز ره به در شدم،ديوانه تر شدم ...گفتم ببينمت،تا بيقرارى از جانم به در رود،هم بيقرار و هم شوريده سر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صادقی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:17

صفحه بندی