

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
زیرا آنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند؛ شما بهتر از آنها هستید...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
چیزی به مجنون شدنم نمانده است...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
و فکر می کنم
دنیا در پشت این درهای بسته و
پرده های کشیده،
چقدر تاریک است !
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی


آن شب که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را تماشا می کرد …
آن شب که شب پره ها عاشــقـــانه تر نــــور را می جســـتند …!
و اتاقم سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !
دانستم؛
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
دردهای من ، جامه نیستند، تا ز تن در آورم ... چامه و چكامه نیستند، تا به رشته سخن در آورم ، نعره نیستند، تا، ز ،نای جان بر آورم ...دردهای من نگفتنی است ! در
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
سکوتی لرزان در حریر آتش...
زمزمه ای پنهان در سایه های سکوت!
شمعی مدام در من می سوزد؛
من اما،
پشت پنجره های بی ستاره شب ،
به بازی خاکستر و باد می اندیشم
که پایان همه سوختن هاست...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
گفتم ببينمت،شايد كه از سرم ديوانگى رود!زان دم كه ديدمت،ديوانه تر شدم!!!با يك خيال خام،افتاده ام به داماز ره به در شدم،ديوانه تر شدم ...گفتم ببينمت،تا بيقرارى از جانم به در رود،هم بيقرار و هم شوريده سر
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی